"گیزم گیریشمن" فارغ التحصیل رشته مدیریت دانشگاه بیلکنت دختری ۲۹ ساله است که از سن یازده سالگی در یک تصادف رانندگی فلج شد. گیزم تلاش نمود تا از تلخی این حادثه نتیجه شیرینی بگیرد و با پشتکار خود به این نتیجه هم رسید چنانچه امروزه مدالهای المپیک و جهانی زیادی زینت بخش خانه اوست.
در بیمارستان متوجه شد که مادام العمر فلج شده و دیگر صندلی چرخ دار همدم همیشگی او خواهد بود.
بعد از این حادثه گیزم با زندگی قهر نکرد . تلاش کرد و درس خواند و مصممانه مهار زندگی را در دست گرفت. گیزم رشته "مدیریت" دانشگاه بیلکنت را با موفقت به پایان رساند. و سپس قدم در راهی نهاد که سرنوشت او را تغییر داد. گیزم در سال ۲۰۰٤ آغاز به فعالیت در رشته تیراندازی با کمان نمود و هم اکنون نیز مایه غرور و افتخار ترکیه در این رشته ورزشی است. گیزم چندی قبل از سوی آکادمی ورزشی لاروس بعنوان کاندید دریافت جایزه "ورزشکار معلول سال" معرفی شد.
-"گیزم" خودتون رو برای شنوندگان ما معرفی کنید:
متولد سال ۱۹۸۲ آنکارا هستم. ۱۱ ساله بودم که همراه با خانواده ام تصادف رانندگی شدیدی کردیم. بعد هم من فلج شدم.
تحصیلات خود را درآنکارا به اتمام رساندم. هم اکنون هم با خواده ام زندگی میکنم.
در حقیقت این حادثه اثر پسیکولوژیکی بزرگی بر من نگذاشت. حتی در دوره های فیزیوتراپی ام هم از کمک روانشناس استفاده نکردم. این حقیقت را که فلج شده ام در آلمان زمانیکه تحت مداوا بودم از مادرم شنیدم . تنها چیزی که بفکرم رسید این بود که " چرا من؟"... ولی بعدها فکر کردم این اتفاقی است که ممکن است برای هر کسی پیش بیاید. در حقیقت اگر خوب نگاه کنیم خواهیم دید که در زندگی، هر کسی بنحوی دچار محدودیتهایی است. محدودیت من از این نوع است و محدودیت دیگران در شکل و قالب های دیگر. برای همین هم با تمرکز به معلولیت خودم دنیا را بر خود و خانواده ام تلخ نمیکنم. این طرز فکر خود را مدیون محیط خانواده و اعتماد به نفسی که دارم هستم.
-در دوران تحصیلی بسیار موفق بوده اید. رشته مدیریت دانشگاه بیلکنت را با درجه عالی به اتمام رسانده اید، چه چیزی به شما انگیزه موفقیت میداد؟
من فردی هستم که همواره به دنیا با دید مثبت می نگرم. زندگی هدیه و موهبتی است که به ما عطا شده و چگونگی گذراندن این زندگی هم به انتخاب ماست. به همین علت عقیده دارم هر شخصی نه بر ناتوانی ها بلکه باید بر توانایی ها، نقاط قوت و پرورش آنها تمرکز نماید.
به عقیده من هر شخصی در چهارچوب استعدادهای خاص خود میتواند موفق شود. بنابراین اینکه شخص خود را بشناسد و بداند چه می خواهد نقش مهمی در موفقیت او دارد. موفقیت هیچگاه در سینی طلایی تقدیم شما نمیشود. بهترین موفقیت هایمان موفقیت هایی است که با دشواری و تلاش بدست آمده است. پس شناخت هدف و تلاشی که برای رسیدن به آن نشان میدهید مهم است.
-بغیر از رشته تیراندازی با کمان به کاری مشغول هستید؟
در وزارت مسکن و آبادانی مشغول بکار هستم.
-کمی هم از ورزش صحبت کنیم. چگونه وارد رشته تیراندازی با کمان شدی؟
من قبل از حادثه تصادفم بیشتر علاقمند به ورزشهای زمستانی بودم. پس از حادثه، شنا بصورت ورزش مورد علاقه ام درآمد. متاسفانه بعلت سنگینی درسها مدتی ورزش را متوقف نمودم. پس از فارغ التحصیلی زمانی که خواستم مجددا شنا را شروع کنم با مربی تیراندازی با کمان که دوست مربی شنایم بود، آشنا شدم. او مرابه تمرینات تیراندازی با کمان دعوت نمود. در این جلسات من پرتاب تیر با کمان را امتحان کردم و خوشم آمد. یعنی میشود گفت که تصادفی آغاز کردم. این آغاز مصادف بود با ۲۱ سپتامبر ۲۰۰٤ .
-بعد چه شد؟
اولین تیرم چیزی فراتر از خطا رفت. ولی از آن لذت بردم. دو سال اولی که شروع کردم هفته ای ٦ روز تمرین میکردم. بسیار منظم و با علاقه کار کردم.
-چه زمانی وارد تیم ملی شدی؟
در مسابقات جهانی تیراندازی با کمان در ایتالیا برای اولین بار پیراهن تیم ملی را بر تن کردم . در مسابقات سال ۲۰۰٦ اروپا نفر سوم، و در مسابقات جهانی سال ۲۰۰۷ نیز به مقام اول دست یافتم. یکی از اهداف من شرکت و کسب مدال طلا در مسابقات پارالمپیک پکن بود. زیباترین و پرهیجان ترین لحظه زندگیم زمانی بود که بر سکوی اولی ایستاده بودم و شاهد نواخته شدن مارش ملی و برافراشته شدن پرچم کشورم بودم.
-پس از قهرمانی چه چیزهایی درزندگیت تغییر کرد؟
در اصل چیزی تغییر نیافت. تنها تغییر اینست که رسانه های گروهی بیشتر مرا شناخته اند. تلاش میکنم که زندگیم را با برنامه ریزی پیش ببرم. چون بدست آوردن موفقیت چیزی است و حفظ آن چیز دیگر.
-مایه افتخار و غرور ترکیه بودن چگونه احساسی است؟
قهرمانی در المپیک آرزوی هر ورزشکار است. شرکت و کسب مقام در رویداد ورزشی مهمی چون المپیک بعنوان نماینده وطن، بزرگترین غرور و افتخاری است که میتواند نصیب یک ورزشکار شود. ازاینکه از سال ۲۰۰٦ تاکنون مدالهای زیادی برای کشور بدست آورده ام، بسیار خوشحالم.
-چه طرح و نقشه ای برای آینده خود دارید؟
قهرمانی المپیک بزرگترین آرزوی هر ورزشکار است. ولی لذت اصلی برای ورزشکار "حفظ" مقامهای خود است. البته من اهداف بالاتری نیز دارم مثل یاری به رواج تیراندازی با کمان در سطح جامعه و شرکت در تربیت ورزشکاران معلول و یا غیر معلول در این رشته. از این گذشته برگزاری مسابقات بین المللی سالیانه تیراندازی با کمان به یاد و نام پدرم یکی دیگر از رویاهای من است. فکر میکنم اینکه بتوانی الگویی باشی و نشان دهی که اگر انسان اراده کند کاری نیست که نتواند انجام دهد، خود به اندازه مدال طلا ارزش و اهمیت دارد. به نظر من "موفقیت"، زمانی ارزش واقعی خود را پیدا میکند که الگویی برای دیگران بوده و تسهیم شود.
***
دختر توی کوچه های نم گرفته بارانی راه میرفت...
صورتش معصوم و زیبا..و..خسته بود ...
اشکهای باریده و نباریده روی مژه های سیاهش سنگینی میکرد...
صدای قدمهای سنگینش مثل یک ترانه قدیمی گویی احساس گمشده ای را یاد آدم می انداخت.
حزن آلاتورکایی که روی صورتش خانه کرده بود،
و صداقتی که یاد عشقهای اصیل قدیم را زنده میکرد...
گویی صدها سال صامت و مظلوم عشقش را توی خانه دلش پنهان کرده بود...
الفیدا ....
همیشه برایم زنده خواهی ماند ...
شانه هایم قدرت تحمل این بار سنگین را ندارد ...
همیشه برایم زنده خواهی بود...
.... الفیدا سرطان داشت، این را میدانست و متانت تنها زیور غمش بود...
***
الفیدا در جاده نامعلوم و تاریک آینده تنها نیست... صدها بیمار مبتلا به لوسمی و تالاسمی در اطرافمان با زبانی خاموش ولی چشمانی "فریادگر" ما رامینگرند.... چه زمانی چشمانمان را برای دیدن آنها باز خواهیم کرد؟ شاید روزهایی چون هشتم ماه می روز جهانی تالاسمی بهانه ای برای دیدن الفیدا های اطرافمان باشد. تلنگری برای اینکه تنها یکروز حتی چند ساعتِ یکروز را از خویش بیرون رفته و سری بزنیم به الفیدایی که "حالوک لوند" را چنین به خواندن وا می دارد.
"الفیدا" مثل شعری ناتمام، مثل ترانه ای که قلبت را تکان میدهد و مثل احساسی که توی دلت را خالی میکند ولی نمیتوانی نامی برایش انتخاب کنی، تورا نهیب میزند.
شاید حالوک لوند صدای وجدانمان را به گوشمان فریاد میزند. شما چه میشنوید؟