سونگ ايل گوك را در ايران و بسياري از كشورهاي آسيايي به نام جومونگ ميشناسند. اين بازيگر كرهاي كه اول اكتبر سال 1971 به دنيا آمده است، فعاليت بازيگري را براي تلويزيون از سال 2003 شروع كرد. مجموعه تاريخي «جومونگ» چهارمين كار تلويزيوني اوست که در آن نقش یک کماندار افسانه ای را ایفا می نمود.
گفتگوي زير زماني با اين بازيگر صورت گرفت كه در ميانه بازي در مجموعه «سرزمین بادها» بود. این مجموعه به نوعي دنبالهي مجموعه «جومونگ» است.
وقتي بازي در اين نقش را قبول كرديد ميدانستيد جومونگ به معني «استاد و متخصص تير و كمان» است؟
بله. نقش طوري نبود كه بتوانم به آن پاسخ منفي بدهم. نميتوانستم خود را از نفوذ آن بيرون بكشم يا به آن فكر نكنم. اين مثل يك طرح و نقشه بود. اين واقعيت كه تو موجودي را به تصوير ميكشي كه حكم يك فرمان را دارد، چيزي است كه تو جرات فراموش كردنش را نداري. اهميتي ندارد كه من چه كار ميكنم. اين نقش هميشه همراه و در كنار من بود و يك جورهايي با من ارتباط داشت. تا هميشه اين نقش و ياد و خاطره آن در ذهنم و در وجودم باقي خواهد ماند. من حتي براي خودم يك كمان بزرگ خريدم و در طول كار فيلمبرداري از آن استفاده كردم. كار با آن چندان مشكل نبود. ميتوانم بگويم جومونگ يك جورهايي با اجداد من نسبت دارد. به همين دليل فكر ميكنم بازي در اين نقش چيزي بيشتر از يك تقدير بود.
واكنش مادرتان وقتي ميبيند شما چقدر مشهور شدهايد و به عنوان يك بازيگر به موقعيتهاي بهتر و بالاتري رسيدهايد، چيست؟
مادرم هميشه مشوقم بوده و خواستههايم را تحسين كرده است. او به من جرات حضور ميدهد. وقتي نقشي در هائيسين گرفتم، احساسم اين بود كه كنار آمدن با جومونگ كار مشكلي خواهد بود. اين مادرم بود كه به من حس اعتماد به نفس ميداد و ميگفت تو ميتواني همه نوع نقش را بازي كني. اين مساله حس خوبي در من ايجاد ميكرد و كمك ميكرد تا خودم را آماده كنم جلوي دوربين، بهترين بازيام را ارائه دهم.
بازي در نقش جومونگ و نوه او در سريال سرزمين بادها كار مشكلي بود؟
خب، آمادگي بدني و ورزيدگي خاصي را ميطلبيد. شما در همان حال كه روي تپه مشغول اسبسواري هستيد، بايد تير را از كمان هم بكشيد. هر دو مجموعه يك سري بدلكاريهاي سخت و خطرناك داشت، صحنههاي اكشن اين مجموعهها بايد در يك زمان درست و با وقت كافي گرفته ميشد. خوشبختانه ما توانستيم آن صحنهها را بدون اين كه خطري متوجه كسي شود، به سلامت فيلمبرداري كنيم.
خيلي طول كشيد تا به اسب و تير و كمان عادت كنيد؟
وظيفه يك بازيگر همين است. قبل از شروع فيلمبرداري مهارتهاي لازم مربوط به اين كار را ياد گرفتم و تجربيات خوبي كسب كردم. حاصل كار بشدت تاثيرگذار بود. يادم ميآيد سرصحنه فيلمبرداري وقتي كمان سنگين با خودم حمل ميكردم، شانههايم ميلرزيد. براي من چنين وضعيتي خوب نبود، زيرا داشتم نقش جومونگ را بازي ميكردم. مجبور شديم اين صحنهها را دوباره فيلمبرداري كنيم، تا من به وزن سنگين كمان عادت كنم.
در طول فيلمبرداري صحنههاي اكشن جومونگ و سرزمينبادها زخمي هم شديد؟
البته شدت جراحات آنقدر زياد نبودكه بخواهد باعث دردسر شود. خوشبختانه آنها عميق و خطرناك نبودند. وقتي داريد در كارهاي تاريخي بازي ميكنيد، چنين چيزهايي طبيعي است. شما بايد بسرعت اسبسواري كنيد، بجنگيد. با شمشير و تير و كمان سر و كار داشته باشيد و مسائلي از اين دست. در هر دو مجموعه، ضروري بودكه در صحنههايي به صورت برعكس سوار اسب شوم و از پشت اسبسواري كنم. ميدانستم اين صحنهها ممكن است خطرناك باشد، ولي جزو ضروريات قصه بودند. اما انكار نميكنم كه هنگام بازي در اين صحنهها كمي ترسيده بودم.
بازي در چنين مجموعههايي سخت و آزاردهنده است؟
به هر حال، هم از نظر فيزيكي كار سختي است و هم از نظر حسي، بويژه وقتي قرار باشد نقشي را بازي كنيد كه بهآن عادت نداريد، كارتان مشكلتر ميشود. اما يك مساله را فراموش نكنيد. نكته مثبت قضيه اين است كه وقتي يك نقش مشكل را بازي ميكنيد، تجربه بيشتر و بهتري كسب ميكنيد كه در كارهاي آيندهتان به دردتان ميخورد.
براي بازي در نقش نوه جومونگ در سرزمين بادها مجبور شديد نوع مدل موي خود را عوض كنيد و ريشتان را بتراشيد.
نوع نقش ميطلبيد اين اتفاق بيفتد. در عين حال، نكته عجيب اين بود كه بازيگر نقش مادر من همسن و سال خودم است، در حالي كه بايد از من بزرگتر باشد! (ميخندد) بايد من آن گريم تازه را انجام ميدادم تا قصه واقعيتر به نظر برسد. از آنجا كه كار فيلمبرداري مدت زمان خيلي زيادي وقت برد، من مجبور بودم هرچند روز يكبار اصلاح سرم را عوض كنم. ترسيده بودم كچل شوم (ميخندد).
بعد از پايان هر كاري ترجيح ميدهم سختيها و مشكلات آن را فراموش كنم. اما آنچه مرا در ارتباط با سرزمين بادها خشنود ميكند، اين است كه نقش يك كاراكتر خوشبين را بازي كردم. خب، طبيعي است كه بازي در بعضي صحنههاي آن كمي سخت بود. برخي از صحنههاي مجموعه نيمههاي شب و در دل زمستان فيلمبرداري شدند. به قول بعضي از بچههاي گروه، انگار در خود جهنم بوديم. بعضي وقتها شدت سرما به قدري بود كه يخ ميزديم، پشت صحنه كلي لباس گرم به تن ميكرديم و وقتي ميخواستم جلوي دوربين بروم، مدت زمان زيادي وقت ميگرفت تا آنها را از تنم درآورم! (ميخندد) پس از بازي در اين صحنهها، كاملا احساس ميكردم خالي و تهي شدهام. اما اين مساله اهميت زيادي نداشت، زيرا ميدانستم كه دارم يك نقش خوب و قابل توجه را بازي ميكنم. ميدانستم كه اين مجموعه هنگام نمايش، تاثير خوب و بزرگي روي بينندگان خود خواهد گذاشت.
ميگويند به فيلمبرداري و كار ويدئويي علاقه زيادي داريد؟
بله. هميشه از نزديك آخرين تحولات مربوط به تكنولوژي و دوربينهاي فيلمبرداري را دنبال ميكنم. به كامپيوترم لقب سوپر كامپيوتر را دادهام، زيرا حجم مطالب و اطلاعاتي كه درباره دوربينهاي فيلمبرداري داخل آن ريختهام بينهايت زياد است. يك روز بايد عكسهايي را كه گرفتهام به شما نشان بدهم. هميشه براي عكسهايي كه ميخواهم بگيرم تحقيق زيادي ميكنم. هر روز كه ميگذرد علاقهام به دوربين (هم عكاسي و هم فيلمبرداري) بيشتر ميشود.
آيا بعد از جومونگ و سرزمين بادها نوع زندگيتان تغيير كرده است؟ در هر دو بعد زندگي شخصي و هنري ميپرسم.
به دليل خجالتي بودنم، زندگيام كمي تغيير كرده است. به عنوان يك انسان عادي، تو ميبيني كه حالا همه دنيا نام تو را ميداند. نميخواهم بگويم شهرت را دوست ندارم، ولي بعد از موفقيت جومونگ اوضاع من خيلي تغييرات عمدهاي نداشته است. در كنار تحسين و تمجيدها با برخوردهاي سرد و تلخ هم روبهرو بودهام. ولي قرار نيست شما با كارتان همه را خشنود و راضي كنيد.
آيا شهرت و موفقيت باعث شده تا خلوت خود را از دست بدهيد؟
بله و اين براي من خيلي سخت و مشكل است، زيرا آدمي كنجكاو و راحت هستم. اگر چيزي را دوست داشته باشم، دلم ميخواهد آن را از يك فروشگاه بخرم. اما از آنجا كه چهرهام شناخته شده است، نميتوانم براحتي اين كار را انجام بدهم. شما نميتوانيد در كوچه و خيابان صورتتان را بپوشانيد. مردم مستقيما به سمت شما ميآيند و ديگر خبري از خلوت و زندگي شخصي نيست. نكته مهم اين است كه شما نسبت به كوچكترين حركت خودتان هم مسوول هستيد و بايد دقيقا مراقب رفتار و كارهاي خود باشيد. انگار همه جا چشمهاي زيادي در تمام مدت مراقب شما و كارهايتان هستند. كنار آمدن با اين وضعيت كمي سخت است، ولي من كسي را بابت آن سرزنش نميكنم. اين طبيعت كار ماست كه چنين چيزهايي را ميطلبد و من وقتي بازيگر شدم با عواقب آن آشنا بودم.