چون فریدون از بازگشت پسرانش آگه شد خواست تا از دل ایشان آگه شود و ایشان را بیآزماید. پس او كه جادو مىدانست، بسان یك اژدها كه شیر هم یاراى رهایى از چنگ او را نداشت، جوشان و خروشان، آنسان كه از دهانش آتش بیرون مىآمد به سر راه پسران شتافت و برابر پسر بزرگترش ایستاد. پسر بزرگتر كه او را دید گفت: مرد خردمند با اژدها در نمىآویزد.
این بگفت و به شتاب ازو بگریخت. آنگاه فریدون در همان نمود اژدها به سوى برادر میانه رفت. پسر میانه چون او را بدید، كمان را به زه كرد و گفت:
اگر باید جنگید، چه میان شیر دمنده و مرد جنگى؟ در همان هنگام پسر كوچكتر به نزد ایشان رسید و چون اژدها را بدید، برخروشید و به او گفت: از پیش ما برو، كه تو همچون نهنگى هستى كه نباید در راه شیران رود.اینك اگر نام شاه فریدون به گوش تو رسیده است، هرگز بدین سان مكوش، چه ما هر سه پسران اوییم و هر سه جنگاور. پس یا به راه دیگرى شو، یا این كه به جنگت مىشتابم. چون فریدون فرّخ ، سخنان و هنرهاى ایشان بشنید و بدید، ناپدید گشت.
آنگاه در نمود راستین خود یعنى بسان پدر ایشان، چنانكه سزاوار بود با كوس و پیلان مست و با گرز گاوسار در دست و بزرگان لشگر در پشت سر به پیشواز پسرانش شتافت. پسران كه چنین دیدند پیاده گشتند و بر خاك بوسه دادند. فریدون دست ایشان را بگرفت و به اندازه بنواختشان. چون به كاخ رسیدند، فریدون به گوشهاى رفت و خداى را سپاس بسیار گفتكه هر چه از نیك و بد روزگار دید، ازو بود. آنگاه سه پسر خود را بخواند و بر تخت نشاند و ایشان را گفت: آن اژدهاى دژم كه مىخواست گیتى را با دَم خود بسوزاند، من بودم كه مىخواستم شما را بیآزمایم و چون آزمودم، شاد گشتم، اكنون گاهِ آن فرا رسید كه چنانكه بایسته است، بر شمایان، نامى نهم.
پس تو كه پسر بزرگتر هستى، نامت سلم«1»باشدكه تندرست از چنگ نهنگ بیرون آمدى و در گریز، درنگى نكردى و براستى دلاورى كه از پیل و شیر نیاندیشد، باید او را بجاى دلیر، دیوانه خوانْد . اما پسر میانه را كه از همان آغاز دلیرى كرد باید تور«2»نامید كه همچون شیر دلیرى بود كه پیل نیز نتوانست او را به زیر آوَرَد . و پسر كوچكتر كه هم خردمند و هم جنگى، هم با شتاب و هم با درنگ است و هوشیارانه راه میانه را برگزید، ایرج«3»نامش باد كه سزاوار اوست.«4»و اكنون زمان آن شد تا نام این پرى چهرگان تازى را بگذارم. پس فریدون، زن سلم را آرزو، زن تور را ماه آزاده خوى و زن ایرج را سهى نامید. آنگاه خواست تا اختر ایشان را ببیند و از آینده ایشان آگاه گردد.
پس در آنچه كه اختر شناسان از آینده سلم و تور و ایرج بدیده و بنوشته بودند، نگریست. اختر سلم، نشان از برجیس و كمان داشت. اختر تور، شیر بود. اما اختر ایرج، خرچنگ بود كه نشان از آشوب و جنگ بود. فریدون چون آن بدید، اندوهگین گشت و آهى كشید، كه سپهر را به ایرج برآشفته و ناسازگار دید.